تبليغاتX
ضد عششششششششق

سلام دوستای عزیز .

نمیدونم چطور شروع کنم . از چی بگم . از کجا

از عشق یااز ضد عشق . خیلی وقت بود باید این پست رو میزاشتیم اما . . .

خیلی وقت پیش بود آبجی فرزانه خواست منو متوجه اشتباهم کنه . اما من نفهمیدم . آره من نفهمیدم

یه پست گذاشتم و گفتم که جواب این بود . حالا میفهمم آبجی فرزانه نفهمیدم و گفتم فهمیدم و تو بااینکه میدونستی بازم دارم بچگی میکنم به روم نیاوردی . حالا میفهمم یه خواهر بزرگتر میدونست داداش کوچیکش داره اشتباه میکنه اما به روز نیاورد تا خودش به نتیجه برسه . انتظار کشید اما نخواست یه دفعه برادرشو متوجه کنه چون ممکن بود اذیت شه . صبر کرد و صبرکرد . آره خواهر خوبم فهمیدم یعنی الان دارم میفهمم . آره داداشی آخرش فهمید .

آره عشق وجود داره و کتمانش احمقانس . امروز صبح با آفلاین سعیده ی عزیزم رو شدم که گفته بود اسم منو از توی وب حذف کن چون نمیتونم بیام و خیلی خیلی خیلی کم میتونم بیام و فرصت سرزدن به وب رو ندااااااااااارم .

مونده بودم چیکار کنم . واقعا مونده بودم آخه از اول باهم بودیم و در ضد عشق خود عاشقانه در کنار هم موندیم و وبو ساختیم .

شبی وقتی با پست اون روبرو شدم واقعا بریدم . آره بریدم .

آره اونم به نتیجه ای رسیده بود که من رسیده بودم . آره خواهرمم داشت مثه من فکر میکرد .

آره اگه مااز یه عشق ضربه خوردیم دلیلی برای کتمان و مخالفت باهمه ی عشقا وجود نداشت .

الان واقعا موندم دوستای خوبم . آره موندم .

از یه طرف کاری رو که از اول باید میکردیم و درست بود رو میخوایم انجام بدیم از یه طرف خب به آنتی لاو و شماها عادت کردیم .

موندم .

میخوام در این جا بادوستایی که تو این مدت باهامون بودن حرف بزنم . میدونم همیشه کامنتایی که براتون میزاشتیم همراه باشوخی بود اما باور کنید میخواام جدی حرف بزنم پس تورو خدا به دید شوخی نگاه نکنید اینبار . چون برای ما خیلی مهمه .

ما یعنی جفتمون نمیخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایم کار اشتباهمونو ادامه بدیم .

یه چیزم میگم تورو خدا گوش کنید و بفهمین یعنی باور کنین . ادامه ی این وب جز اذیت شدن ما و دلسر دشدن نسبت به عشق چیزیو همرااااااااااااااه نداره . پس قسمتون میدم به دوستیمون که از مانخواید که بمونیم . هر چند اگرم بخوایم و بخواید نمیتونیم . به خدا نمیتونیم .

روزا و شباااااااااااااااااااااااااای خیلی قشنگیو همراهتون داشتیم . خداوکیلی بی نظیر . روزایی که شاید دیگه هیچوقت تکرار نشن . آره ممکنه هیچوقت نشن .

سعیده ی عزیزم خواهر خوبم تواین مدت عمری که از خدا گرفتم خیلی کارا کردم . یعنی همه کار کردم .

اما خداوکیلی هیچوقت نامرد نبودم . شاید بقیه بگن از خورااااااضی . مهم نیست . فقط میخوام تو باور کنی نامرد نبودم و نیستم .

تو همه چیزم بودی و این غیر قابل کتمانه . بهتم گفتم این وبو باهم ساختیم و باید باهم باشیم تا آخرش و حالا که هردومون به نتیجه رسیدیم که ادامه ی این وب عاقلانه نیست پس منم نمیخوام بدون تو ادامه بدم . آره من آنتی لاوی رو میخواستم که باهم بااااااااااااااااااااااااااااااشیم . باهم .

دوستای خوبم . اسم نمیبرم چون نمیخوام خدای نکرده کسی از قلم بیفته . فقط چند نفرو میگم که یه خرده بیشتر باهاشون در ارتباط بودم . وگرنه ماحتی مدیونیم به کسی که برا یه بار به وبمون سرزد .

آبجی های عزیزم : بهانه . فرزانه . عسل . زینب . سپیده . شانی . ستاره .

داداشای بینظیرم : مهدی (برگ زرد) . مهدی (تنهاترین عاشق دنیا ) . امید . هانی . نعیم . وحید

اینجا لازمه بگم بدون شماها نمیتونم سر کنم . پس بهتون سرمیزنم . حتما حتما سر میزنم .

تا وقتی هم که وب جدید بسازم یابسازیم . البته معلوم نیست کی باشه . یه مدت کوچیک به استراحت نیاز داریم . دوستون دااااااااااریم . دوستون داریم و بازم دوستون داریم . (خدامیدونه که بینهایت ) .

واسه این مدت و همه چیز ممنون . فقط یه چیز . اگه پیشنهادی داشتین که وب بعد درمورد چی باشه بگین لطفا . چون یه دنیا خوشحال میشیم .

در آخر این گل رو که میدونم توی پست قبلی هم گذاشتیمو به این خاطر براتون میزارم که یادگاری مشترک باشه از من و سعیده ی عزیزم .

 خدارو چه دیدین . شاید مام یه عاشق یه واقعی شدیم  بازم واسه همه چی ممنون

در ضمن کامنتدونی خیلیا این چندروزه مشکل داره . پس اگه خبرتون نکردیم مطمئن باشین نشده .

بزار بگن زدیم به چاک

بزار بگن ترسیدیم

میریم یه جا غم نباشه

بزاربگن بریدیم

و از همینجا یه تشکر خیلی خیلی ویژه دارم از دو خواهر بینظیرم که همه ی دنیای منن . آبجی های خوبم بهانه و فرزانه . 

خداحاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااافظ برای همیشه .

.

.

.

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 8:35 |

این آپو تقدیم می کنم به مهدی عزیزم  اگه تکراری هم باشه خب اشکال نداره دوباره بخونین

 

دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
افتاده هاي رياضي۱ =بايکوت
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي اخراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
دانشجوي عاشق=آواز قو
ازدواج دانشجويي=کلاه قرمزي و سروناز
دانشجوي دودره باز=پاپيون
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه شهيد بهشتي = بينوايان
دانشکده علوم=آليس در سرزمين عجايب
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت( جديد ترين قسمت (
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رئيس دانشکده=دردسر هاي آقاي رئيس جمهور
مدير گروه= مردي که مي خندد
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو

رئيس اموزش = سيندرلا( جيغ (
سرور=دختري با کفشهاي کتاني
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين

 

 

 

 

نمی دونم این دوتا موضوع باهم چه رابطه ای دارن اگه چشم بصیرت داشته باشین ربطشو می بینین....

 

اين ديوانگيست

که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه

تقديم به با مرام ترين دوستم (مهدي)

خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم

اين ديوانگيست

که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه

يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم

اين ديوانگيست

که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه

اين ديوانگيست

که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است

اين ديوانگيست

که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم

اين ديوانگيست

که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه

در يکي از آنها به ما خيانت شده است

اين ديوانگيست

که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه

در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم

به اميد اينکه در مسير خود هرگز

دچار اين ديوانگي ها نشويم

و به ياد داشته باشيم که هميشه

شانس هاي ديگري هم هستند

دوستي هاي ديگري هم هستند

عشق هاي ديگري هم هستند

نيروهاي ديگري هم هستند

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم

و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم

 

 

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 و ساعت 19:45 |
سلام به دوستای خوب و مهربون و گل و . . . ضدی ها .

اول از همه یه عذر خواهی بدهکاریم که دیر آپ میکنیم خب گیر درساییم به خدا و البته این عذر خواهی بیشتر بیشتر بیشترش از آبجی های خوبم (آبجی فرزانه و آبجی بهانه)بود که نمیخوام فکر کنن تنبلن پس یه جورایی سعی کردم آپو زودتر انجام بدم .

خب دوبخش این آپ . دوبخش کاملا مجزا که زمین تا آسمون این دو بخش باهم فرق دارن .

بخش اول : اکسسسسسسسسسسسسسسسس  و حشیش

عوارض پس از مصرف اكستاسی:

●● اثرات مثبت:
● افزايش شديد احساس خوب بودن در فرد
● افزايش انرژی در فرد
● احساس تمايل برای ارتباط با ديگران و احساس تعلق و نزديكی به ديگران
● احساس عشق و سرخوشي
● دست و دلبازی
● افزايش هوشياری و درك موسيقی
● افزايش حسهای بویايی و چشايی
● احساس تجربيات و حالات روحی جديد در زندگی

● احساس روشنايی
● تمايل براي آغوش گرفتن و بوسيدن ديگران
● به علت افزايش انرژی در افراد مصرف كنندگان تمايل برای فعاليت شديد و رقصهای طولانی دارند.
● يك تجربه: الكساندر شوگيلين بيوشيميت آمريكايی كه برای اولين بار روی عوارض اين دارو كار می‌كرد پس از يكبار مصرف اكستاسی مينويسد كوهی كه نزديك منزلم بود و هر روز آنرا می‌ديدم پس از مصرف اكستاسی طوری به نظرم می‌آمد كه دوست داشتم ساعتها آنرا تماشا كنم؟!

●● اثرات منفی:
● كاهش اشتها
● تغييرات بينايی
● گشاد شدن مردمكها (ميدرياز) افراد مصرف كننده در محل‌های مصرف مثل پارتی‌ها با وجود كم بودن نور مجبور به استفاده از عینكهای آفتابی در شب هستند كه علت آن تحريك‌پذيری با نور است.
● حركات غيرطبيعی چشم (نيستاگموس)
● توهم بينايی (هالوسيناسيون)
● افزايش ضربان قلب و فشار خون (تاكی‌كاردی و هيپرتانسيون)
● تغيير در نظم حفظ دمای بدن
● فك زدنهای طولانی (افراد مصرف كننده برای جلوگیری از حالت قفل شدن فك مجبور به مصرف آدامس هستند، تا ساعتها پس از مصرف این حالت فك زدنهای غير طبيعی موجود است).
● لرزيدن، عصبی شدن، عدم تمایل برای استراحت
● تمايل شديد برای مصرف مجدد اين ماده پس از افت تاثير اوليه

●● اثرات منفی شديد:
● اثرات شديد احساسی، اختلال خواب، كابوسهای شبانه حملات ناگهانی اضطراب (Panic Attack)، ديوانگي (Psychosis)
● انقباض شديد فك و پارگی زبان در اثر فك زدنهای طولانی (Trisma){در صورت بروز این حالت باید از آمپول دیازپام و یا قرصهای خوراکی آن استفاده کرد.
● عدم تمركز، فراموشی، اختلال در يادگيری (Confusion)
● افزايش دمای بدن و كاهش آب بدن (در پارتی‌هايی كه اين دارو مصرف می‌شود افراد مجبور به مصرف آب فراوان و مكرر هستند و اين مساله خطرات خاص خود را به دنبال دارد).
● اختلال در مكانيسم نعوظ و نرسيدن به اوج لذت جنسی (ارگاسم)
● تهوع و استفراغ
● كاهش سديم خون در اثر مصرف زياد مايعات (هيپوناترمی)
● سردرد و سرگيجه و تشنج
● آنمی آپلاستیک (سرکوب شدید خونسازی مغز استخوان)
● افت شديد خلق در روزهای پس از مصرف
● خستگی و افسردگی شديد تا يك هفته پس از مصرف
● احتمال اعتياد جسمی كم است ولی احتمال اعتياد روانی بسيار زياد است.
● احتمال سميت كبدی
● صدمه به اعصاب مغزی
● بزرگ شدن پستان در آقايان (ژنيكوماستی)
● احتباس ادراری (Retension)
● تخریب عضلات مخطط (رابدومیولیز) که در نتیجۀ افزایش دمای بدن رخ می دهد و می تواند بعلت رسوب مواد حاصل از این تخریب در کلیه باعث آسیب به این ارگان شود.
● ميزان بروز مرگ در اثر مصرف اكستاسی 2 در 100000 مصرف كننده است.
●● دختران جوان بعلت اثرات هورمونهای جنسی زنانه، در صورت مصرف اكستاسی در معرض خطر بيشتری برای ابتلا به افت سديم خون و بدنبال آن تشنج هستند. (ميزان بروز SIADH در ارتباط با استروژن خون افزايش می‌يابد).

●● موارد منع مصرف:
با توجه به اثرات اكستاسی در افزايش فشار خون و تعداد نبض و با توجه به اينكه گروهی از مردم پاسخ و واكنش بيشتری نسبت به اين ماده نشان می‌دهند افراد با سابقه فشار خون بالا، مشكلات قلبی (اختلالات ضربان قلب و…) يا افراد با سابقه سكته قلبی نبايد از اين ماده استفاده كنند. افراد با سابقه مشكل كبدی و كليوی نيز منع مصرف قطعی دارند.
كسانی كه از داروهای ضد افسردگی مثل فنلزين، ترانيل سيپرومين و ضد افسردگی‌هايی مثل پروزاك و زولوفت (Zoloft) هم استفاده می‌كنند به هيچ‌وجه نبايد از اكستاسی استفاده كننده موارد مرگ ناشی از مصرف همزمان اين داروها با اكستاسی گزارش شده است.
علائم مسموميت با اكستاسی (مربوط به بالا رفتن بيش از حد غلظت دارو در خون) به شكل افزايش شديد ضربان قلب، فشارخون، خستگی، گرفتگی عضلانی یا حملات حاد ترس (Panic Attack) می‌باشد. در صورت بروز علائم فوق شخص بايد فعاليت را كنار گذاشته، بنشيند و مايعات (آب و آب ميوه) به ميزان كافی مصرف كند. در صورت بروز علائم مثل تشنج، كاهش سطح هوشياری و … هرچه سريعتر به مراكز درمانی مراجعه شود. در صورت مصرف همزمان قرص‌های اكستاسی با الكل عوارض ناشی از دهيدراتاسيون و كاهش آب بدن تشديد می‌‌شود و در عين حال عوارض اكستاسی بر خلق كاهش می‌يابد .
   

                                       

حشیشششششششششششش

شايعترين اثرات پس از مصرف حشيش عبارتند از:
1- اتساع عروق خوني ملتحمه چشم (قرمزي چشم)
2- افزايش ضربان قلب (تاكي كاردي خفيف)
3- افت فشار خون وضعيتي در دوزهاي بالاي مصرف
4- افزايش اشتها كه اشتهاي گاوي ناميده مي‌شود.
5- خشكي دهان
6- حملات حاد اضطراب

عوارض كوتاه مدت مصرف:
1- اختلالات حافظه و يادگيري
2- اختلال در حواس بينائي، شنوايي و لامسه
مسموميت با حشيش اغلب حساسيت فرد مصرف كننده را نسبت به محرك‌هاي بيروني بالا مي‌برد و جزئيات تازه‌اي را آشكار مي‌كند. فرد رنگ‌ها را غني‌تر و عميق‌تر از گذشته حس مي‌كند.
3- اختلال درك زمان و مكان
4- اختلال در قدرت تجزيه و تحليل مغز
5- اختلال تعادل و مهارت‌هاي حركتي: بعلت اختلال در مهارت‌هاي حركتي، افراد مصرف كننده تا 12 ساعت پس از مصرف نبايد رانندگي كنند.
اختلال خواب و فعاليت جنسي كه از چند روز تا چند هفته پس از مصرف از بين مي‌رود.

عوارض بلند مدت مصرف:
1- آتروفي (تحليل) بافت مغزي
2- استعداد تشنج
3- آسيب ژنتيكي كه فرزندان فرد را مبتلا به ناهنجاريهاي مادرزادي مي‌كنند.
4- اختلال فعاليت ايمني بدن
5- تغيير غلظت هورمونهاي جنسي مردانه و زنانه (بي‌نظمي قاعدگي)
6- اختلالات اضطرابي- توهم- هذيان و ديوانگي
[در افراد با زمينه قبلي احتمالي رخداد آنها بيشتر است].
7- استعداد ابتلا به سرطان ريه كه بعلت وجود هيدروكربنهاي سرطان‌زا در دود سيگار مي‌باشد.
8- فقدان انگيزه در فرد براي استمرار كارهاي روزمره بطوريكه فرد مصرف كننده فاقد نيرو، بي‌حال و ظاهراً‌ تنبل است.
در افرادي كه حشيش مصرف مي‌كنند، استعداد اعتياد به ساير مواد روان‌گردان بيشتر است.

نشانه‌هاي ناشي از ترك:
وابستگي به حشيش رواني و غيرجسمي است. نشانه‌هاي ناشي از ترك در معتادين محدود به افزايش تحريك‌پذيري، بي‌قراري، بي‌خوابي، بي‌اشتهايي و تهوع خفيف است و همه اين نشانه‌ها هنگامي بروز مي‌كنند كه شخص بطور ناگهاني مصرف مقادير زياد حشيش را قطع كند.

درمان اعتياد:
شامل پرهيز از مصرف و حمايت رواني فرد مي‌باشد.از داروهاي ضد اضطراب و ضدافسردگي نيز استفاده مي‌شود.

كاربرد درمانی حشيش:در درمان بي‌اشتهايي افراد مبتلا به ايدز، تهوع شديد ناشي از درمان با داروهاي شيمي درماني و درمان ميگرن استفاده مي‌شود.
 

این از بخش اول . اما بخش دوم یه بخش باحال میاد به نظرم . سعی کردم شعرای ناب براتون جور کنم و یه چند تا دوبیتی ناب از بابا طاهر که به نظرم بی نظیرن جمع کردم

امیدوارم خوشتون بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد .

                  زدست دیده و دل هردو فریاد                      که هر چه دیده بیند دل کند یاد

                 بسازم خنجری نیشش زفولاد                     زنم بردیده تا دل گردد آزاد

                    

                                                                                                   

           اگرشیری اگر میری اگر مور                          گذر باید کنی آخر لب گور

           دلا رحمی به جان خویشتن کن                   که مورانت نهند خوان وکنند سور

                

درخت غم به جانم ریشه کرده                    به درگاه خدا نالم همیشه

رفیقان قدر یکدیگر بدانید                            اجل سنگست و آدم مثل شیشه

                                                                                                 

عزیزا کاسه چشمم سرایت                        میان هردوچشمم جای پایت

از آن ترسم که غافل پا نهی تو                    نشیند خار مژگانم به پایت

میدونم به اینا نمیگن آپ .

اما خب من الان تنهام . هروقت همراه مثه ماهم برگرده خب بهتر کار میکنیم مسلما  . از همینجا بهتون قول میدم  هروقت برگرده خودتون خیلی زود متوجه میشین . چون نوشته ها و بهتر بگم پستامون زمین تا آسمون فرق میکنه و خیلی خیلی بهتر میشه .



 

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 3:18 |
سلام دوستای گلم . . . خیلی وقت بود آپ نکرده بودیم اما حالا به خاطر مسائلی که پیش اومد و هم به خاطر فردا و والنتین این آپو میکنم و تقدیمش میکنم به داداش نعیم و آبجی بهانه که باور کنن ضدی بیمعرفت نیسسسسسسسسسست . . .

دوسسسسسسسسسسسسسسسستای گلم اول از همه وااااااااااااااااااااااالنتین مبارک

                                      

و اما . . .

همه ميگويند كه اسير سراب نگاهت شدم ..... همه ميگويند اسير تارهاي بافته احساسات شدم .....

همه ميگويند و باز هم ميگويند كه قلبم را در سراب نگاه يخ زده ات گم كردم و روزي مرا همانند يك برده

در بازار عشاق به قيمت يك لبخند فقط به قيمت يك لبخند خواهي فروخت .

ولي .... !

من تنها به چشمان سياهت خيره ميشوم تا پاسخ سؤالهايم را در نگاه پر عطشت بيابم .

هق هق شبانه ام را با عطر نگاه تو پر ميكنم و نوازش دستانت بر موهاي پريشانم همچون نت گيتار بر

تارك دلم مينشيند .

ميدانم و نميدانم ... ميتوانم و نميتوانم .....

از شكست ميترسم از پيروزي ..... نميدانم !!

نميدانم چرا ديگر به جاي پيروزي مغلوب واژه تلخ شكست شدم . طلسم شدم و در خلوت روحم جسارت

را از دست داده ام بر سر خود فرياد سر ميدهم ولي ديگر گوشهايم نمي شنوند .

 

بعد مدتها چيزي را از جنس عشق و احساسم با خط نستعليق بر تارك دل حك كردم و با خون جگر غسل

برايش نوشتم و پاره كردم آنقدر نوشتم .پاره كردم . خط زدم و نوشتم تا سرانجام آن چه كه ميخواستم آن

چه كه احساس ميكردم يك عصاره از حقيقت عشق من و اوست باقي بماند .

 

ميگويند اولين نگاه عاشق و معشوق فاصله زمانيست بين مستی و هوشياري . بين خواب و بيداري ....!

بر تارك دنيا دل ميبنديم و عاشقانه نفس ميكشيم و از منيت خود رها ميشويم و طناب سست و واهي

را چنگ ميزنيم و هر جريمه را به قيمت جان و دل به نام عشق ميخريم كه ثابت كنيم هستيم . من وجود دارم و نیز عششششششششقم اما . . .

                        

و حالا : مثنوی مناظره خسرو و فرهاد از منظومه خسرو و شیرین اثر شاهکار نظامی

 نخستين بار گفتش كز كجائي
بگفت از دار ملك آشنائي

بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند
بگفت انده خرند و جان فروشند

بگفتا جان فروشي در ادب نيست
بگفت از عشقبازان اين عجب نيست

بگفت از دل شدي عاشق بدين سان؟
بگفت از دل تو مي‌گوئي من از جان

بگفتا عشق شيرين بر تو چونست
بگفت از جان شيرينم فزونست

بگفتا هر شبش بيني چو مهتاب
بگفت آري چو خواب آيد كجا خواب

بگفتا دل ز مهرش كي كني پاك
بگفت آنگه كه باشم خفته در خاك

بگفتا گر خرامي در سرايش
بگفت اندازم اين سر زير پايش

بگفتا گر كند چشم تو را ريش
بگفت اين چشم ديگر دارمش پيش

بگفتا گر كسيش آرد فرا چنگ
بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

بگفتا گر نيابي سوي او راه
بگفت از دور شايد ديد در ماه

بگفتا دوري از مه نيست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر

بگفتا گر بخواهد هر چه داري
بگفت اين از خدا خواهم به زاري

بگفتا گر به سر يابيش خوشنود
بگفت از گردن اين وام افكنم زود

بگفتا دوستيش از طبع بگرار
بگفت از دوستان نايد چنين كار

بگفت آسوده شو كه اين كار خامست
بگفت آسودگي بر من حرام است

بگفتا رو صبوري كن درين درد
بگفت از جان صبوري چون توان كرد

بگفت از صبر كردن كس خجل نيست
بگفت اين دل تواند كرد دل نيست

بگفت از عشق كارت سخت زار است
بگفت از عاشقي خوشتر چكار است

بگفتا جان مده بس دل كه با اوست
بگفتا دشمنند اين هر دو بي دوست

و اما تقدیم به ششششششششششششششششششششما به مناسبت والنتین :

                            

و اما بزارین در این موقعیت اعترااااافی کنم هنوزم که هنوزه و بعد از گذششششت دو . سه سال از خاطرات تلخ عااااشقی وباوجود چیزایی که با همین دوچشم خودم دیدم و خرد شدم اما هنوزم دووووووووووووس دارم عشقمو هر چند . . .

                         

و اما والنتین رو که تبرررررررررررررررررررررررررررررررررررریک گفتم به همتون بزارین یه آرزو هم کنم . . .

امیدواااااااااااااااارم یاعاشق نشین یا واقعا و از ته دل و قلب و جون و همه چیز خلاصه عاشق بشین و جونتونم بدین سرراه یه عشق و اقعی . . .     

 

و اما از همه چیز که بگذریم فردا جشن والنتینه و اینم کیک که ضدی ها برااین روز ردیف کردن 

امیدوارم از این آپ خوشتون اومده باشه

در ضمن آبجی بهانه در حین آپ کامنتتو دیدم . خوشششششحالم که باور کردی من نبودم دوسد دارم تاابد و امیدوارم تو خواهر خوبم و بقیه دوستای گلمون به خصوص داداش نعیم والنتینه خوبی داشته باشن . در ضمن میدونم از دیدن این آپ بیششتر از همه آبجی فرزانه تعجب میکنه و خوشحال میشه . . . آبجی خوبم خیلی ماااااااااااهی

همتونو دوس دارم

ببخشید زیاد حرف زدم . . .

خوش باششششششششششششششید .

                            

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 20:37 |

نیاز به طلب همسر یا طلب عشق را که اکثرا به آن توجهی ندارند مخصوصا اشخاصی که از نظر تمایلات جنسی فعالند، فکر می کنند که نیاز آنها به عشق و دوست داشتن برطرف شده یا اشباع شده اند، در صورتیکه اینطور نیست.

دکتر آلبرت که یک روانکاو است می گوید مرد یا زنی که فقط به ارضا ء تمایلات جنسی خود می اندیشد اگرچه ظاهرش نیز ممکن است آراسته و مرتب باشد ولی هیچ حرکات و اشارات بدنی بدون کلام ،از خود برای طلب عشق وتوجه بروز نمی دهد .

اما در افرادی که بدنبال برقراری ارتباط عمیق حسی وعاطفی هستند حرکات واشارات بدنی آنها بدین شکل بروز می کند: آنها با آراستن ظاهر و مطمئن شدن از اینکه دیگران،آراستگی آنها را تشخیص بدهند وحتی بوسیله ور رفتن با موها یا اظهار نظر در باره ی وضع لباس وظاهر خود (حتی با گفتن جوک) بدنبال تایید حس خود وبرقراری ارتباط مورد نظرشان هستند.

همین حرکات و اشارات بدنی تعشق ، در خانمها با کمی تفاوت وجود دارد مثلا خانمها برای جلب توجه (تعشق)جنس مخالف شروع به بازی کردن با موها ویا به حرکت در آوردن و صاف کردن یقه لباس یا دامن ،خود ویا مرتب کردن روسری خود می کنند و یا اگر آیینه ای در محیط وجود داشته باشد هر از گاهی نگاهی به آن انداخته و یا با جابجا کردن پا در کفش وسپس عذر خواهی وگفتن اینکه چون جلوی شما راحتم این حرکت را انجام دادم

ویا راه رفتن با نازو کرشمه ،تمام یا یکی از این حرکات یا اشارات بدنی بدون کلام استفاده می کنند و سپس مرد هم فوراً به فکر آراستن حرکات و اشارات خود می افتد . اگر باور ندارید در آینده اگر با خانمی مواجه شدید که پس از جابجایی پاها ویادر آوردن پا از کفش ، نگاهی به شما انداخت و گفت چون با شما راحت هستم وگرنه اینکارو انجام نمی دادم و شما با بی اعتنایی وبی توجهی(چه مثبت چه منفی)با ار روبرو شدید . خواهید دید که به چه سرعت کفشها را پوشیده و بقیه حرکات و اشارات و حتی کلام او در رابطه با تعشق پایان می پذیرد .

اصولا خانمها با نشان دادن (راحت بودن خود)در برابر دیگران نیاز به طلب عشق و یا نزدیکی در رابطه را بروز می دهند . واین نیاز ها همانطور که گفته شد مختص به تمایلات جنسی و شهوانی نمی باشند.

در میان مردم اشخاص بسیار کمی هستند که ذاتاً و طبیعتاً ، هم عاشقند و هم معشوق ، وآراستن حرکات و اشارات بدنی برای آنها مفهومی ندارد چه بسا تمام حرکات واشارات بدنی آنها کاملا طبیعی بوده وگیرائی خاصی برای برقراری ارتباطات در هرجا و در هر موقعیتی را دارند :این اشخاص کسانی هستند که ذاتاً و طبیعتا زبان و عقل وقلب آنها باهم یکی است و در نتیجه رفتار درونی و برونی (جسم و روح )آنها بطور اتو مات یکی است .

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 10:12 |
سلام دوستای گلم .

میخوام تو این پسسسسسست حرف دل خیلیا رو بزنم .

دوست ندارم بگین این حرفام بی انصافیه .

قبول دارم بعضی از عشقا ممکنه اینجور نباشن اما ما درصد بیشتر عشقای سطحی متعلق به دنیای امروز رو میخوایم نشون بدیم.

 

در اینجا دو سه تا از شعرای آنتی لاو محسن یگانه رو میزارم تا داغ دل خیلیا از جمله خودمو تازه کنم و شاید آینده بعضیا رو هم از قبل نشونشون بدم .

                                                

غربت من هر چي كه هست  - - - - -

از با تو بودن بهتره - - - - -

آخره خط زندگي - -

اين نفساي آخره - - - - -

وقتي دارم با هر نفس - - - - - - -

از اين زمونه سير ميشم - - - - - - - - - - - -

وقتي با يه زخم زبون - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

از اين و اون دلگير ميشم - - - - - - - - - - - - - - -

اين آخره راهه ديگه - - - - - - - - - - - - - - -

بايد كه تنها بميرم - - - - - - - - - - - -

تنها تو اوج بي كسي - - - - - - -

تو غربت آروم بگيرم - - - - - -

بايد برم بايد برم - - - - -

بايد كه بي تو بپرم

آخ كه چه سنگين ميزنه - 

اين نفساي آخرم - - - - - - - - - 

سكوووووووووووووت من نشونه رضايتم نيست ميدوني

گلايه هامو ميتوني از توي چشمام بخووووووني

بگو آخه جرمم چيه  - - - - - - - - - - - - 

كه بايد اينجور بسوزم - - - - - - - -  

هيچي نگم داد نزنم - - - - - - 

لبامو رو هم بدوووووووزم - 

در به در غزل فروش منم كه گيتار بزنم - - - - - - - - - - -

با هر نگاه به عكست انگار - - - - - - - - - - - - - - -

من خودمو دار ميزنم - - - - - - - - - - - - - - - 

نفرين به عشق به عاشقي - - - - - - - - 

نفرين به بخت به سر نوشت - - - - -

به اون نگاه كه عشقتو  - - - - - 

تو سرنوشت من نوشت - - 

نفرين به من نفرين به تو

نفرين به عشق من و تو - - - 

به ساده بودن منو  - - - - - - - - - -

به اون دل سياه تو - - - - - - - - - - - - - -

                                                    

اي دل تنها چيه چشم انتظاري؟ - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

باز يه لحظه يه دم آروم نداري - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مثل زمستون تو حسرت بهاري - - - - - - - - - - - - - - - - -

باز عشقت خيمه زد رو خونم - - - - - - - - - - - - - - -

باز يادت آتيش زد به آشيونم - - - - - - - - - - - - 

باز بي تو بايد تنها بمووووووووونم - - - - - - -

بيا سكوت لبهات هنوز حرمت خونست 

پرنده ي دل من هنوز بي آشيونست  - - - -

بيا پر ار اميده هنوز اين دل خسته - - - - - - - - - -

هنوز به پاي چشمات پاي عشقت نشسته - - - - - - - - 

توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره  - - - - - - - - - - - - - -  

چرا وقتي نوبت ماست  - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

آسمون جايي نداره - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

واسه من تنهايي درده  - - - - - - - - - - - - - - - 

درد هيچكسو نداشتن - - - - - - - - - - - - -

هر گل پژمرده اي رو  - - - - - - - - - - -

تو كووووووير سينه كاشتن - - - - -

ديگه باور كردم اينرو - - - - - -

كه بايد تنها بمونم - - - 

تا دم لحظه مردن شعر تنهايي بخووووووووووونم - - - - - - -

                                                       

خداكنه كه حسرت خوشي به قلبت بموووووونه - - - - - - -

يه بيوفا مثل خودت  - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

ريشه ها تو بخشكوووووونه - - - - - - - - - - - - -

يكي باشه كه هر نفس آتيش به قلبت بزنه 

بهت خيانت بكنه - - - - - - - - - - - - 

زخم زبوووووووونت بزنه - - - - - 

كاشكي اونم بدونه كه خوبي بهت نيومده - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اين همه خوبي آخرش - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

چي به سر من اوووووووووومده؟ - - - - - - - - - - - - - - - - - -

حالا كه ميري يه نظر  - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پشت سرت رو هم ببين - - - - - - - - - - - - - - - - 

ببين كه تنها نميشم - - - - - - - - - - - - - - - 

تنها تو باختي نازنين - - - - - - - - - - - - 

همينقدم كه خواستمت  - - - - - - -

از سرتم زياديه - - - - - - - - - -

فكر نكني تو قلب من - - -

يه لحظه از تو ياديه -

خيال نكن به يادتم - - - - 

بدوووون كه مردي تو دلم - - - - - 

خودت ميدوني جاي عشق  - - - - - - - -

نفرتو كاشتي تو دلم - - - - - - - - -

                                                       

منم يه تقويمم پر از زمستوووووون - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

چله نشين دلي درب و داغوووون - - - - - - - - - - - - - - - - 

سال كبيسم و شگوووووووون ندارم - - - - - - - - - - -  

از هيچكسي خاطره اي ندارم - - - - - - - - - - -

جز يه مفر كه درب و داغووووونم كرد - - - -

بره بوودم - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

گرگ بيابوونم كرررررررررررررد - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

اما دلم تو غربت اون بيابون - - - - - - - - - - - - - - - - - -

از راهي كه رفته نشد پشيمووون - - - - - - - - - - -

دل اي دل ديوووووونه - - - - - - - - - - - - - - - 

كي قدرتو ميدونه - - - - - - - - - - - - - - 

برو فكر خودت باش - - - - - - - - - -

پراز گرگه زمووووووووونه - - - - -

باز منتظر نشستي - - - -

آب ميشي دستي دستي - - - - - - - - - - - - -

تو هم بايد مثل اون - - - - - - - - - - - - - -

دلش رو ميشكستي - - - - - - - - - - 

                 

دوستای گلم من عاااااااااااااااااااااااااااااااشق شادمهر عقیلی هستم و صدای اون و نوازندگیشو خیلی خیلی ..  دوست دارم . 

در اینجا هم نکاتی در مورد شادمهر عقیلی میزارم که امیدوارم بپسسسندید .

1- شادمهر عقیلی متولد 7 بهمن 1351 هستن .

2- شادمهر نام هنری سلطان موسیقی ایران هست و نام اصلی شادمهر علیرضا هست .

3- شادمهر در یه خانواده مذهبی و در عین حال روشنفکر به دنیا اومده .

4- دوتااز برادر های شادمهر عقیلی در جبهه های جنگ شهید شدند .

5- هومن عقیلی خواننده ای که در سالهای گذشته اندکی به محبوبیت رسیده و اکنون بیشتر در کار تهیه کنندگی آثارموسیقی فعالیت میکنه برادرزاده شادمهر هست .

6- شادمهر بر عکس اونچیزی که خیلیا فک میکنن یه شبه به و به خاطر استعداد بالا به موفقیت نرسیده . شادمهر در عین استعداد بسیار بالا و خدادادی راه بسیار سختیو هم برای رسیدن به موقعیت امروزی طی کرده . شادمهر در 16 سالگی به هنرستان موسیقی تهران مراجعه و در اونجا استارت اولیه رو میزنه .

البته در اونجا استادان اون هنرستان باتوجه به ساختار بدنی شادمهر اونو به یادگیری ترومپت تشویق میکنن. شادمهر اما عشق واقعی خودشو در ویولن میدیده یه سال بعد از هنرستان خارج میشه و اول به صورت تجربی و سپس کلاسیک شروع به یادگرفتن ویولن میکنه .

7- بعد از اون هم به مدت پنج سال مشغول یادگیری سازهای کلاسیک میشه تااینکه بعد از اون دوباره به سمت عشق اولیه خودش یعنی ویولن برمیگرده .

8- جالبه که بدونید باهمه ی تبلیغاتی که برای بازیگرانی چون محمدرضاگلزار وبهرام رادان و ... میشه وهمه از دستمزدای نجومی اونا میگن بیشترین دستمزد یه بازیگر متعلق به شادمهر هست که برای بازی در فیلم شب برهنه 30 میلیون دستمزد گرفته.

9- شادمهر به غیر از ویولن مسلط به سازهای تار- گیتار - ترومپت و مهمتر از همه پیانو هست .

10 - آهنگ آدم فروش رو هم خطاب به خواننده کم توان ایرانی یعنی عرشیا خوندبه دلایلی که حتما میدونید.

11- شائمهر هنرمندی هست که به لباسای خودش اهمیت بسیار میده .

12- شادمهر در یکی دوسال گذشته به همکاری با تعدادی از خوانندگان لس آنجلسی پرداخته و البته همه این خوانندگان از خوانندگان محبوب و توانای ایران بودن . کسانی مانند ابی - امید - معین - مهستی - لیلا فروهر - جمشید و ...

13 - شادمهر تا یکی دو ماه پیش ساکن تورنتو بود اما اکنون به احتمال قوی قید کانادو رو میزنه و به جمع خوانندگان لس آنجلسی میپیوندد .

 

                                                     

واما در مورد آلبوم جدید شادمهر و وضعیت او هم نکاتی رو میگم :

در مورد البوم سلطان شادمهر باید عرض کنم که البوم در لس انجلس ضبط میشه و شادمهر عزیز در لس انجلس مشغول ضبط اهنگهاست و تا چند هفته دیگه کاره البوم به پایان میرسه شادمهر عزیز شروع به ساختن ویدیو میکنه که با کارگردانهای متفاوتی میخواد کار کنه هر کلیپ با یه کارگردان.و قراره که البوم سلطان از یه کمپانی بسیار خوب در لس انجلس بیاد بیرون و فعلا شادمهر داره با کمپانی صحبت میکنه.منتظر یه البوم بسیار قوی از سلطان شادمهر باشید و فکر کنم تا عید نوروز بیاد بیرون چون کار البوم تا چند هفته دیگه به پایان میرسه.اگه دیگه خیلی طول بکشه تا عید.انشاالله هیچ مشکلی پیش نمیاد و کسی این وسط ادم فروشی نکنه البوم میاد بیرون .   

                                                                                                                                 

در ضمن از ابتدای مهاجرت سلطان موسیقی نوین ایرانی به کانادا شایعاتی مبنی بر بیماری او به گوش رسید .

اول که گفتن ایدز  بعد شد سارس  و الانم که میگن مشکل روحی پیدا کرده و در یه مرکز روانپزشکی بستریه . طبق آخرین اخبار رسیده از آمریکا حال جسمی و روحی سلطان عالیه (به کوری چشم آدم فروشا) و شادمهر وقتای آزادشو در سالنای پرورش اندام و بیلیارد میگذرونه .  

 اینم به هر حال آپ جدید وب آنتی لاو یا همون ضد عشششششششق

در ضمن عید غدیر خم رو هم به همتون تبریک میگم و  امیدوارم ساعات خوب و خوشی رو در کنار خونواده های عزیزتون داشته باشین .

در ضمن بچه ها این آپ یه تفاوت دیگه هم داره . به دلیل اینکه سعیده ی عزیزم نمیتونست آپ کنه و قرار شد من آپ کنم خداوکیلی همه توانمو گذاشتم پاش و این آپو تقدیم میکنم به سعیده ی عزیزم 

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 16:48 |

سو استفاده از نیروی الهی امری است که اکثر اوقات اتفاق می افتد ،ما همیشه در هنگام بروز مشکلات ،می

 

 گوییم : خدایا این مشکل را برایم برطرف کن!!!....یعنی نظر خداوند در مورد ایجاد مسئله اشتباه بوده وما

 

  خواهان اصلاح آن هستیم ! در حالیکه بسیاری از شرایط پیش آمده در زندگی موقعیتی بی نظیر در رسیدن به

 

تجربه ای الهی ودرکی عمیق تر نسبت به حقیقت است . بنابراین دعایی که به خداوند فرمان می دهد تا به روش

 

معینی کاری را انجام دهد به دلیل نیروی منفی که دارد سبب رکود معنوی فرد می شود ،سخت ترین شرایط در

 

زندگی حاوی عظیم ترین آگاهی هاست که ما با اراده ی خود آنرا از خویش دریغ می کنم!....حتی دعا کردن برای

 

دیگران به معنای تغییر وضعیت آگاهی ومحروم نمودن آنان از بینشی است که بی شک در روند معنوی زندگی

 

شان مهم بوده و عوارض بدی برای دعاکننده در پی خواهد داشت !....پس بیاموزیم که در مواجهه با مشکلات

 

بگوییم :خدایا مشیت وخواست تو جاری باد وهرآنچه تو برایم مقدر می کنی را باتمام وجودم پذیرا خواهم شد !!

 

واین یعنی تسلیم حقیقی در درگاه خداوند..........

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 8:54 |

سلام دوستای گلم.

به مهمونی وب ما خیلی خیلی خوش اومدید

در این پست سعی کردم مقداری با آپهای قبلی فرق داشته باشیم تا به قول معروف تکراری نشیم

در ابتدا از تعدادی از دوستای گلم میخواستم تشکر کنم :

1- آبجی بهانه گلم که باحضور همیشه مهربونش همیشه به مالطف داشته ووب مارورونق داده .    

2- داداش مهدی گلم یا همون برگ زرد تنها که بعضی وقتا حال میکنه بقیه رو اذیت کنه چه توسط بعضی از پست هاش چه توسط گیر دادن به قند بعضی بچه ها   

3- هانی جون دوست داشتنی که البته لطف کرد ومنو به جهنم فررررررستاد 

4- داداش امید گلم که البته تازه آشنا شدیم وچقدم از این دیر آشنا شدن من متاسفم اما در همین زمان کوتاه هم فهمیدیم چقده گله

5- آبجی فزانه گلم که با پرسیدن یه سوال میشه گفت کل نظام فکری منو زیر سوال بردویکی از دلایل این پست یعنی مهمترین دلیل جواب به سوال خواهرم بود   

6- آبجی سپیده مهربونم یا همون کلبه تنهایی من که خیلی خیلی مهربونه و همیشه با حضورش بی نهایت خوشحالمون میکنه

7- دوست خوب ما شانیا جون که البته از وقتی قالبشو عوض کرده ظاهرا دوستاشم عوض کرده چون دیگه تحویل نمیگیره 

8- آبجی عسل گلم یا همون عسل بانو که کم پیش میاد به مهمونی ما میاد ولی وقتی هم میاد هم خیلی بهمون لطف میکنه هم بی نهایت خوشحالمون میکنه . 

9- دوست خوب ما یعنی آقا نعیم گل که خیلی خیلی دوسش داریم و خیلی هم با معرفته . 

10- ... 

11- ودوستای دیگه که همشونو خیلی خیلی دوست داریم

واما جواب سوال من به خواهر خوبم :

من و سعیده گلم اولا به هیچ وجه وجود عشق و قداستشو کتمان نمیکنیم و ما هم میدونیم عشق وجود داره .

مااگه اسم وبمونو گذاشتیم آنتی لاو به این معنی نیست که عشق رو قبول یا باور نداریم

به نظر من عشق وجود داره و دوجورم هسسسسسسسسسسسسسست

1- عشق انسان به خدا که همه ما یه عشق آسمانیه و هیچ نیازی هم به تائید ما نداره چون همه قبول و باورش دارن به نظر من .

2- عشق بین دو انسان که البته نیازی هم نیست حتما از دو جنس مخالف به هم باشه ما میتونیم عاشق باشیم عاشق پدرمون - مادرمون -برادرمون - خواهرمون و عاشق انسانهای دیگه و در نهایت باز هم خدا .

اما این عشق به نظر من یه لغت آسمانیه

یه لغت آسمانی که البته نباید با هوس آمیخته کنیم اونو .

که نباید اساس اون ترشحات هورمونی باشه

که نباید در اون فکر مافقط ارضا میل جنسی باشه .

به نظر من اگر مابه عشق اینجوری نگااااااااااااااااااااااه میکنیم به کلی دچار اشتباه شدیم .

و نباید وقتی ارزش این کلمه رو نداریم حتی اونو به زبان بیاریم.

من مثلی اگر الان ادعا کنم عاشقم باید بدونم عشق چیه

عشق باتوجه به شرایط ذهنی حال حاضر من علاقمند بودن به یه شخصه با قبول تمام خوبی ها و بدی ها و قوت ها و نقصان ها آن شخص به خصوص و البته دوست داشتنی باحمایت احساسات پاک و زیبا .

من به شخصه به نظر یکی دوسال پیشم عاشق یه دختر شدم که البته ارزششو هم نداشت چون به من قول داد که فقط مال هم باشیم و اما به من خیانت کرد .

اون با من کاری کرد که تا مدتها از دخترها زده شدم و حتی وبی با عنوان مرد سالاری رو درست کردم که در اون تنفرمو از دخترا نشون دادم و گفتم که هیچکدومشون هیچی نیستن

الان قبول دارم که اون حرفا ناپخته بود و اینکه از روی عصبانیت بود و الان که راحت تر فکر میکنم میبینم بین هم پسرا و هم دخترا کسایی هستن که ارزش عشقو ندارن والبته خب کسایی هم هستن که واقعا ارزش عشقو دارن و چه خوبه دعا کنیم خدای بزرگ اونا رو سر راه ما قرار بده.

من در اینجا به دلیل سعیده عزیزم که باعث همکاری ما در این وب شد کاری ندارم اما به نظرم از دلیل من معقولانه تر بود

خواهر مهربونم فرزانه عزیزم اینجا بهت میگم عشق رو باور دارم اما یه عشق پاک بین دو انسان پاک.

خواهر خوبم در اینجا نمیدونم تا چه حدتونستم جواب سوالتو بدو .

در ضمن دوستای گلم در اینجا بازم جا داره از سعیده خانوم گلم تشکر کنم .

در ضمن بچه ها من فعلا که تلپ شدم اصفهان .  

ولی برگردم حسابی از خجالتتون در میام .       

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 16:46 |

هر کسی لیاقت اشک های تورا ندارد،کسی هم که دارد باعث گریستن تو نمی شود.

بدترین دلتنگی آن است که کنار کسی باشی ولی بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

ممکن است احساس کنی که در تمام دنیا تنها هستی ،ولی کسی هم هست که تو دنیای اویی.

هرگز وقتت را برای کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،تلف نکن.

شاید خدا خواسته است که در زندگی ،اول با افراد نامناسب آشنا شوی تا بعد که فرد مناسبی یافتی ،قدرش را بدانی.

به چیزی که گذشت غم مخور وبه چیزی که می آید لبخند بزن.

همیشه کسانی هستند که تورا می آزارند،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن مگر به کسانی که یکبار تو را آزرده اند.

بیش از حد خودرا در فشار مگذار، بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتدکه انتظارش را نداری.

به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن ،وبه هیچکسی بدی نکن (شکسپیر)

کسی که فقط به کمک چشم دیگران را می بیند گول می خورد(مثل فرانسوی)

میراثی گرانبهاتر از راستی ودرستی نیست. (شکسپیر)

خوش بین باش اما خوش بین دیر باور. (ساموئل اسمایلز)

نشانه ومشخصه عاقل ترین مردم،خوش اخلاق ترین آنهاست .(امام صادق)

در عالم دو چیزاز همه زیباتر است :آسمانی پرستاره ووجدانی آسوده. (کانت)

دانش به تنهایی یک قدرت است (فرانسیس بیکن)

آدمی ساخته افکار خویش است ،فردا همان خواهد شد که که امروز می اندیشیده است.(موریس مترلینگ)

زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم.

سر چشمه همه فسادها بیکاری است ، شیطان برای دست های بیکار کار تهیه می کند.(پاسکال)

از دشمن خودت یکبار بترس از دوست خود هزار بار

بدون باختن برنده نمی شوی (مثل روسی)

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 7:49 |

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند

وصدادارترین شاخه ی فصل،ماه رامی شنود

گوش کن،جاده صدامی زنداز دور قدم های ترا.

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک هارابتکان،کفش به پاکن،وبیا

وبیاتاجایی،که پرماه به انگشت توهشدار دهد

وزمان روی کلوخی بنشیند باتو

ومزامیر شب اندام ترا،مثل یک قطعه ی آواز به خودجذب کنند

پارسایی است در آنجاکه ترا خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تراست.

باید امشب بروم.

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی ازجنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی،عاشقانه به زمین خیره نبود.

هیچ چشمی،عاشقانه به زمین خیره نبود .

هیچ چشمی،عاشقانه به زمین خیره نبود.

هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .

باید امشب بروم .............

باید امشب چمدانی را

که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جادارد،بردارم

وبه سمتی بروم ............

                       

                      

                       

 

 

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 17:11 |

برای لحظه لحظه با تو بودن آتش روشن می کنم .

فرار نکن!چرا برای دیدن خاکسترت صبر نمی کنی؟

زیباترین صحنه را برایت درست کرده ام،چرا به آتش وجود خودم

نظر نمی کنی؟

 

 

 

برای آخرین ساعات عمرت در قلب من،چرا خرماوحلوا نذر نمی کنی؟

همیشه خستگی هایت برای من بوده،چرا در این آخرین لحظه خستگی ات

را بدر نمی کنی؟

به جای تمام جشن های کوچک قلبم آتش روشن است.چرا از ترس

انتقامش،به جای دیگرسفر نمی کنی؟

به پای قلب سیاهت ریخته شد شعر های من،چرا به کوچه باغ

شعر هایم گذر نمی کنی؟

برو که هیچکس منتظرت نخواهد نشست،تویی که از شکستن دل هیچکس

حذر نمی کنی.................!!!

 

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 16:42 |

سلام دوستای خوبم

وب ما میگه عشقی وجود نداره و در این چند پست تاحدودی تونسته نتیجه عاشق شدن رو بهت نشون بده .

در این پست هم سعی ما همین بود .

ماضربه خوردیم و نمیخوایم شمام راه مارو برین

میخوایم ببینین  آخر کارتون  چی میشه

برای همیشه امروز دور اسمت خط کشیدم

باهمه بدی و خوبی دیگه از تو دل بریدم

توبرام فقط یه خوابی

که تو چشمام خونه داری

تویی اون قصه کهنه

که برام فایده نداره

دلم عاشقت نمیشه

اینو خوب بدون همیشه

که من از آهن و سنگم

ولی تو از جنس شیشه

راه ما باهم یکی نیست

مازمین و آسمونیم

برواز دلم جداشو

نمیشه باهم بمونیم

بروباخاطره خوش

ازمن خسته جداشو

اینه تقدیر من وتو

گریه بسه بی صدا شو

نهایت عشق تنها شدنه .

                                         

                                          

                                         

در اینجام یه جور دیگه  عاشقیو  به تصویر میکشیم یا بهتر بگم نشونتون میدیم :

خداحافظ

ازاینجاکه پراز غمه خسته شدم میخوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز

خداحافظ

دیگه میرم

اگه یه روز دریای تو دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خروش بشن تو آسمون شب من

من میمیرم

دیگه میرم

خداحافظ

دیگه رفتم

پایان ثانیه منم هرجایی ساعت ببینم

عقربه هاشو میشکنم

حتی نشد واسه یه بار

من بدیاتو خوب کنم

خورشیدو کشتم تا دیگه

خودم به جات غروب کنم

دل میسوزه

ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم

خاکستر رو آتیشم

ریزه ریزه

دل میسوزه

خسته شدم

دلم گرفته این روزا

غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری

میباره تو ترانه هام

عاشق بودم

خسته شدم

خسته شدم

دیگه میرم

گریه نکن

دل بیا بریم

از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم

جز خدا به کسی نگیم

 امیدواریم هر جاهستین خووووووووووب و خوش باشین

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در جمعه دهم آذر 1385 و ساعت 9:35 |

پسر: دوستت دارم

پسر:چه قدرتو خوبی! کاشکی تو رو برای همیشه داشته باشم .

پسر :می خوامت برای همیشه دختر یه نیم نگاه

پسر:چرا باور نداری دوست دارم؟؟؟

دختردلش می لرزه. نمی دونه باید چه کار کنه اما قلبش مثل یه گنجشک که توی

دست های یه غریبه ست می تپه. اما بالاخره.....دختر می خنده پسر قهقه می زنه. حالا دوتایی

باهم می خندند.وای که چه قدر قشنگ صدای خنده های دوتا گنجشک عاشق.

دختر:راست می گی منو می خوای برای همیشه.

پسر:آره به خدا

دخترچشم هاشو روهم می ذاره ومی گه:منم می خوامت.

پسر دست دختر رو آروم تو دستاش می گیره ونوازش می کنه.دستاشو می بوسه ویه

لبخند می زنه .قلب دختر تند تند می زنه.

دختر:فردا می یای به دیدنم ؟؟

پسر:آره...... مگه می شه که نیامو تو رونبینم

چه روزای قشنگی دارن.خوش به حالشون.

دختر منتظره.

دختر:چرا دیر کرده همیشه که زود میومد.وای خدااااااااکاشکی زودتر بیاد.

پسر:سرشو میاره نزدیک سر دختر

پسر:سلام گلم دختر بر می گرده...

دختر:سلام

دختر:چرا دیرکردی دل نگرونت شدم مگه تو نمی دونی قلب من خیلی نازک زود می شکنه.

پسر قربون اون قلب نازکت برم....آخ ببخشید عزیزم کارم طول کشید .

دختر:اشکال نداره عزیزم

حالا اونا باهم خوش اند .دل در گرو دل هم دیگه چشم تو چشم هم دیگه توی یه روز

قشنگ بهاری که نسیم بهارصورت آدم رو نوازش میده.

پسر:اوم م م ........من یه دروغ به تو گفتم .

دختر:چی؟

پسر:منو ببخش. نباید بهت دروغ می گفتم از روز اول باید راستشو می گفتم .

دختر: مگه چی گفتی ؟

پسر:من.......

دختر گوش می ده .هیچ چی نمی گه .قطره های اشک صورتشو می پوشونه اون قدرکه جز

اشکای خودش دیگه هیچ چی رو نمی بینه. با دستاش  صورتشو پاک می کنه اما نمی تونه

نمی توووووووووووووونه جلوی گریه شو بگیره .

پسر:اگه بخوای می تونیم فقط مثل دوتا دوست صمیمی باشیم..........

دختر: من دوست دارم .من تو رو می خوام برای همیشه.من دوست صمیمی نمی خوام .

چرا با من این کارو کردی؟چرا از اول نگفتی؟پسر هیچ چی نمی گه تنها حرفش اینه

که.............

پسر:یه حس خوبی نسبت به تو داشتم با خودم گفتم اگه راستشوبگم ممکن از دستت بدم

اما ...باید بهت می گفتم .

دختر:حالا این حرفا یعنی چی؟ یعنی می خوای من برم؟

پسر:سکوت

دختر :باشه. هر طورتو بخوای . من حرفی ندارم .نمی خوام باعث رنجت بشم .خداحافظ.

هر جا که هستی شاد باشی و سلامت.

حالا دختر تنهاست ........حال و روزش بد جوری خرابه .داره سعی می کنه با خودش وعشقش

کنار بیاد اما سعی نمی کنه که عشقشو فراموش کنه.

دختر:اون که می دونست من واون مال همدیگه نیستیم پس چراعاشقم کرد؟چراااا؟چرا

دلمو با خودش بردو دیگه پس نداد. آره........می دونم اون حق داره که برای زندگیش

آزادانه تصمیم بگیره ومن حق ندارم باعث رنجش اون بشم چون اون خیلی خوبه.ولی

کاشکی می دونست که چقدر دوستش دارم .

آره ...........کاشکی پسر می دونست که دختر چقدر دوستش داره. اون قدر که راضی شد به خاطرش پا رو عشقش بذاره .کاش پسرمی دونست که شکستن دل یه گنجشک گناه داره!!!

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 19:49 |
عشقی میگیم وجودنداره

دلیل حرفمون سرگذشته زیره  که نتیجه عاشق شدن از مدل کامپیوتریو روشن میکنه .

هر چند عشق عشقه . همش یه دروغه بزرگه

با شیدا توی چت روم آشنا شدم
. .اون روز به اصرار مجید و رضا دوتاازدوستام برای چندمین روز متوالی پای کامپیوتر نشتم تا به قول آنها از دنیای دور وبرم باخبر بشم
از نظر دوستام من یه پسر خوشبخت اما بی عرضه بودم که اگرچه پول زیادی تو دست و بالم بود اما بلدنبودم که چطوری اززندگی لذت ببرم .
سال اول دبیرستان بودم که پدرم طی یه دوره بیماری  من و خواهر و مادرمو تنها گذاشت .
مادرمم بعد از اون یه روز من و خواهرمو کنارش نشوند و ازمون خواست هیچوقت تنهاش نزاریم و فقط و فقط به درسمون فکر کنیم .
او از خرج کردن پول برا من وخواهرمابایی نداشت .
و از برکت ارثیه هنگفت پدر همه امکانات رفاهی رو برامون فراهم میکرد من و خواهرم آرزو هم حسابی درس میخوندیم و در
قید و بند تفریحات معمول دیگران نبودیم .
تا اینکه در سال سوم دبیرستان با مجید و رضا آشنا شدم و به خواست اونا قبول کردم برای یه بارم که شده وارد دنیای چت شم و شانسمو برای آشنایی با آدمای  تازه امتحان کنم .


چندروز اول خبری نبود و بچه ها متوجه دلمردگی من شدن .
تا اینکه یه روز شروع به پیغام دادن برا من کرد و  و خواست با من صحبت کنه .
.اول دستپاچه شدم اما با دلداری دوستام شروع به صحبت کردم .
و این شروع یه دوستی ریشه دار بین من و شیدا شد .
شیدا یه دختر همسن وسال خودم با یه زیبایی خیره کننده بود .
. این رو از عکسایی که برام فرستاده بود فهمیدم
او بهم گفت که سالهاست در لندن اقامت دااره و از یه سالگی در اونجا زندگی میکنه .
او مرتب برام آفلاین ها و ایمیلهایی پراز قلب و گل  میفرستاد
.
ومن خیلی زود به حرفای او دل بستم و یه دل نه صد دل عاشقش شدم .
کاربه جایی رسیده بوود که اگه یه روز برام پیغام نمیفرستاد مثل دیوونه ها میشدم و از پای کامپیوتر تکان نمیخوردم .
قرار گذاشته بودیم تا اون بعد از دیپلم برام دعوتنامه بفرسته و منم برا ادامه تحصیل به اونجا برم .
البته من از طریق داییم که سالها بود مقیم اونجا بود میتونستم اقدام کنم .
اما نمیخواستم فعلا کسی از ماجرا بویی ببره .
چون حتما مادرم با این قضیه مخالفت میکرد .
نه من ونه شیدا درباره ازدواج تا مدتها حرفی نمیزدیم چون راستش خجالت میکشیدم ازش بخوام با این سن و سال کم زنم بشه .
اما وقتی گفت یه پسر انگلیسی ازش خواستگاری کرده دیگه سکوت نکردم .
و در اولین ویس چتی که باهم داشتیم  ازاوتقاضای ازدواج کردم .
او چند لحظه سکوت کرد سپس باصدای گرم و دلنشینش  گفت که مدتهاست در آرزوی شنیدن این کلمات از دهان من است .
علاقه ام به شیدا اونقده زیاد شده بود که باوجودترس از مادرم از شیداخواستم شمارشو بهم بده .
اما شیدا هم میگفت وضع اونم از من بهتر نیست .
پدرش هنوز هم مثه ایرانیهای اصیل و غیرتمند برخورد میکند .
و محاله اجازه چنین کاریو بهش بده .
اوگفت پدرش از آشنایی های کامپیوتری چیزی نمیدونه و فکر میکنه شیدا به خاطر درسه که ساعتها پای کامپیوتر میشینه .
چند ماه از آشنایی من و شیدا گذشته بوود و کسی غیر از مجیدورضا از دوستی ما خبر نداشت .
اونها به موقعیت من غبطه میخوردن و میگفتن آرزو دارن با دختری با شرایط شیدا آشنا بشن .
توی این مدت بعد از کلی اصرار تونستم آدرس دختر خاله اش رودر تهران بگیرم .
اول با کلی ترس و دلهره به در خونه اون دخترجوان رفتم وازش خواستم یه بسته که من بهش میدمو بانام خودش برا شیدا پست کنه.
توی اون بسته پرازسوغاتی های ریز و درشت برا شیدا بود به همراه یه سرویس طلای بسیار زیبا .
دخترک قیافه ای معمولی با ارایشی تند داشت .
واصلا شبیه شیدا نبود .
او باحالتی خاص بسته رو گرفت و خداحافظی کرد . جملات تشکر آمیز شیدا بعدا برخورد سرد دخترخالشو از ذهنم پاک کرد .
بعد از اون بارها به در خانه دختر خاله شیدا رفتم و هربار هدایای گرانتری رو براش میخریدم  اما برخورد دختر خالش هیچ تغییری نکرده بود و همچنان مثه رئز اول برخووووووورد میکرد .
اونقدر برا شیدا هدیه فرستاده بودم که شمارشون از دستم در رفته بود .


اما اوحتی یه بار هم هدیه ای برایم نفرستاد .
واصلا هم به روی خودش نمیاورد .
مادرم کم کم به رفتارم مشکوک میشد اما چون مدتی بود رفتارم تو خونه تند شده بود زیاد کنجکاوی نمیکرد .
مدتها از آشنایی من وشیدا گذشته بود  و دیگه واقعا تحمل نداشتم .
تا اینکه یه روز زد به سرم و همه ماجراروازسیر تا پیاز برا داییم تعریف کردم .
اما قسمش دادم به مادرم حرفی نزنه .
داییم ازم خواست تا آدرسی از شیدا در اختیارش قرار بدم تا دربارش تحقیق کنه اما من  هیچ نشونی از شیدا نداشتم .
ناچار شیدا رودرجریان گذاشتم
 اما اون برخلاف تصورم شدیدا ناراحت شد و گفت بااین کارت من رو
.به دردسر انداختی
دیگه هرگز بهت پیغام نمیدم .
اول فکرکردم ازروی عصبانیت داره این حرفارو میزنه اما اون رفت وتادوهفته نه پیغامی داد نه اصلا به چت روم آمد .
داشتم دیوونه میشدم چون به شدت بهش وابسته شده بوودم .
دست به دامان مجید ورضا شدم اما عکس العمل اونا هم مثه شیدا بوود .   .
ومن رو به خاطر این رفتار بچگانه کلی مسخره کردن . وگفتن هر چی بشه حقمه .
پیغامهای التماس آمیزم برای شیدا بالاخره نتیجه داد و یه روز که در کمال ناامیدی کامپیوتررو روشن کرده بودم  با پیغامی از او روبرو شدم .
پیغامی سرد و بیرووووووووح که که البته برا من دنیاییی ارزش  داشت
چون نشون میداد اون منو بخشیده
.
اما حالا داییم ددست بردار نبود ومرتب باهام تماس میگرفت و پیگیر بود اول فکر کردم بگم ارتباطم با شیدا قطع شده اما ترسیدم فکر کنه حالا دیگه موضوع برام اهمیت نداره و همه چیو به مادرم بگه .
ناچار به بهونه های مختلف اونو میپیچوندم و از جواب طفره میرفتم .
به خصوص که شیدا راضی شده بود بیاد ترکیه تا همو ببینیم
من میترسیدم مادرم قضیه رو بفهمه و نزاره برم
قرار بود شیدا تو خونه عنوان کنه قراره برا یه سفر علمی بره  ترکیه .
اما خوشحالی من به  بیست و چهار ساعت هم نکشید .
چون شیدا طی پیغامی کوتاه گفت که نمیتونه به ترکیه بیاد .
تا شب که بیاد وویس چت کنیم صدبارمردم وزنده شدم .
میخواستم علت تغییر ناگهانی رفتارشو بدونم یه ساعتی معطل شدم تا اینکه سروکلش پیدا شد .
او گفت نمیتونم به ترکیه بیام چون اگه به خونوادم بگم سفرعلمی ازطرف مدرسه داریم ممکنه کنجکاو بشن واز مدرسه تحقیق کنن .
تنها راه اینه که بگه اون و چند نفر از دوستاش  برنده این سفر شدن .
باخوشحالی گفتم خب همین خیلی خوبه همینو بگو
شیدا باخونسردی جواب داد دراین صورت مشکل هزینه سفرشه چون وقتی برنده شده یعنی سفر مجانیه و نمیتونه هزینه سفرشو از خونوادش بگیره .
مگه تو بخوای اینکارو کنی .
باغرور گفتم چرا که نه؟
من تمام هزینه سفرتو میپردازم .
دوباره باهمون خونسردی ادامه داد سفرم نه سفرمون درسته آخه باید هزینه سفر چندین نفر از دوستاشو بدم تا بتونه راضیشون کنه که بیان .
و گرنه محاله پدرم رضایت بده ونمیتونیم همو ببینیم .
من  باز بدون فکر قبول کردم و قرار شد تا آخر هفته پولو به حسابش بریزم .
اما راضی کردن مادرم سختتر بود .
بهش گفتم بعد از مدتها درس خوندن میخوام برا نوروز برم ترکیه .
اما اون اصرار داشت همگی به ترکیه و حتی به انگلیس بریم .
بالاخره بعد از مدتها بحث گفتم این یه سفر دوستانس و من همراه مجید ورضا میخوام برم
قبول کرد
این معنیش این بود که هزینه سفر اون دوتا رو هم من باید میدادم وگرنه گندش درمیومد
روزی که قرار بود ساعت هفت عصر پولو ببرم تحویل بدم ساعت حدودای چهار بود که دوست دوران بچگیم یعنی نادر که از چهار پنج سال پیش همراه خونوادش به آمریکا رفته بود
به دیدنم اومد .
او به اتاقم اومد و پای کامپیوتر نشست .
باروشن شدن کامپیوتر تصویر شیدا روی صفحه مانیتور نقش بست .
آخه چند روزی بوود عکس شیدا رو روی مانیتور زده بودم تا همیشه جلو چشمام باشه .
والبته در اون لحظه اصلا حواسم به اون نبود .
نادر بادیدن عکس شیدا سوت بلندی کشید و گفت به به آقا رامین عجب سلیقه خوبی به هم زدی .
میبینم که  عکس پنه لوپز کروز رو روی مانیتور زدی.
بعد با خونسردی سرگرم کار خودش شد
پرسیدم منظورتو نگرفتم .
کروز کیه دیگه؟
نادر نگاه جالبی بهم انداخت وادامه داد تو پنه لوپز کروز رو نمیشناسی اونوقت عکسشو زدی رو مانیتور؟
باتردید نگاهی به عکس انداختم
و گفتم این عکس پنه لوپز کروز نیست .
بلکه دختری به نام شیداست .
نادر پقی زدزیر خنده و گفت  اتفاقا منم این عکسو تو سیستمم دارم .
تعجبی هم نداره البته که نشناسی اونو آخه مدت کوتاهیه که معروف شده
مدتی طول کشید تا باور کنم منو سر کار نزاشته  اما بعد برا اینکه باورم بشه بایه تماس از برادرش خواست عکسو براش میل کنه
ظرف چند دقیقه ایمیل هم رسید .


بله خودش بود .
صورتم گر گرفته بود
اونقده ناراحت بودم تا نادر دست از مسخره بازی برداشت وبه آرومی پرسید
چی شده رامین؟جریان چیه؟
کسی سرکارت گذاشته؟
تمام ماجرا رو براش گفتم و اون با ناراحتی گوش داد
دونه دونه عکسای شیدا رو نشونش دادم و ناراحتیش از دیدن هر عکس بیشتر شد
او بهم گفت شیدا سر کارم گذاشته چون احتمالا فهمیده پسر ساده ای هستم
وقتی به نادر گفتم چقده برا شیدا هزینه کردم بدون لحظه ای تردید گفت باید ازش شکایت کنم و پولامو ازش بگیرم .
اما مشکل من این بود که شیدا اصلا در ایران نبود
باراهنمایی نادرقرار شد به در خونه دخترخاله شیدا بریم و اونو تهدید کنیم تا بفهمیم قضیه چیه
اما برخلاف تصورمون اون خیلی راحت سوالامونو جواب داد و گفت خودشم از این بازی خسته شده  و وقتی فهمیده قراره این بار پول زیادی بگیره
حسابی ترسیده  چون نمیخواسته قضیه به گوش پدرش برسه
او به ما گفت دختری به نام شیدا اصلا وجود خارجی نداره  ومن در تمام این مدت بانامزد اون که پسری به نام امید بود چت میکردم
و اون گفت که امید استعداد عجیبی در تقلید صدا داشت
و خونشون هم دقیقا  چهار خونه پایینتر از ماست
گیج شده بودم
ولو شدم رو پله
نادر گفت آخه رامین و امید همو نمیشناسن اصلا .
پس چه دلیلی داشت که امید بخواد رامینو سر کار بزاره؟
دختره گفت همه چیز زیر سر مجید و رضاست اونا امیدو وسوسه به اینکار کردن
میگفتن یه دوست پخمه پولدار دارن
که از این طریق میتونن حسابی تیغش بزنن
اونا قرار گذاشتن امید به اسم یه دختر با رامین چت کنه و کاری کنه که بهش علاقمند بشه .
وبرای جلب اطمینان رامین هم از استعداد امید  استفاده کنن  و اون با صدای دخترونه رامینو عاشق خودش کنه .
 ودر این میان هم اون دوتا عکس العمل های رامینو و تصمیماشو به امیدد میرسونن .
بارها به امید گفتم دست از اینکار برداره اما ولخرجی های رامین دهن همه رو آب انداخته بود
صداقت اون دختر باعث شد شکایت نکنم
چون با التماس ازم خواست تااز گناه
نامزدش بگذرم و آینده اونو به هم نزنم
مجید و رضا تا مدتها از ترس به دبیرستان نمیومدن
اما بالاخره سر و کلشون پیدا شد ونیمی از هدایایی رو که برای شیدا یا بهتر بگم امیدرو خریده بودم برام پس آوردن
از نظر من اونا حتی لیاقت فحش خوردنو نداشتن
حالا بیش از ده سال از اون روزا گذشته ووقایع تلخ اونروزا برام تبدیل به خاطراتی بامزه شده ودیگه خودمم به سادگی اون روزام میخندم .

 

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 17:50 |

 

از اینجا که پر از غمه خسته شدم می خوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز

خدا حافظ، دیگه میرم

 اگه یه روز دردهای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من میمیرم، دیگه میرم

خداحافظ، دیگه رفتم، پایان ثانیه منم

هر جای ساعت ببینم عقربه هاشو می شکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی ها تو خوب کنم

خورشید و کشتم که دیگه خودم به جاش غروب کنم

دل، می سوزه ،ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

ریزه ریزه ، دل می سوزه

خسته شدم ، دلم گرفته این روزا

غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام

عاشق بودم،  خسته شدم

دیگه میرم ،گریه نکن

دل، بیا بریم از عشق دیگه نریم

درد عشقی کشیدیم جز خدا به کسی نگیم

.

.

.

کاش همه به اصطلاح عاشقا بفهمن انتهای عشق یه چیزه فقط و اون چیز هم  یا بهتر بگم احساس احساس  پوچیه .

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 11:33 |

دیگه تمومه

.

.......................................................... گیرم بازم بیایی از عاشقی بخونی

.

...................................................گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

 

...................................... روز غمم نبودی خوشیت بادیگرون بود

 

............................................. منو به کی فروختی

 

...........……………..... اون از ما بهترون بود          

 

.......................... می یای بیا ولی حیف

 

.................... حیف دیگه خیلی دیره

 

.............حالا که خاطراتت یکی یکی می میره

 

.................... کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم

 

................................ بازم می گم بدونی منم خدایی دارم

 

 ....................................... برگشتی اما انگار تو باختی توی بازی

 

............................................غرورت هم شکسته به چیت داری می نازی

.

................................................ غرورت هم شکسته به چیت داری می نازی

.

.

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 7:54 |

غربت من هر چي كه هست

از با تو بودن بهتره

آخره خط زندگي

اين نفساي آخره

وقتي دارم با هر نفس

از اين زمونه سير ميشم

وقتي با يه زخم زبون

از اين و اون دلگير ميشم

اين آخره راهه ديگه

بايد كه تنها بميرم

تنها تو اوج بي كسي

تو غربت آروم بگيرم

بايد برم بايد برم

بايد كه بي تو بپرم

آخ كه چه سنگين ميزنه

اين نفساي آخرم

سكوووووووووووووت من نشونه رضايتم نيست ميدوني

گلايه هامو ميتوني از توي چشمام بخووووووني

بگو آخه جرمم چيه

كه بايد اينجور بسوزم

هيچي نگم داد نزنم

لبامو رو هم بدووووووووزم

در به در غزل فروش منم كه گيتار میزنم

با هر نگاه به عكست انگار

من خودمو دار ميزنم

نفرين به عشق به عاشقي

نفرين به بخت به سر نوشت

به اون نگاه كه عشقتو

تو سرنوشت من نوشت

نفرين به من نفرين به تو

نفرين به عشق من و تو

به ساده بودن منو

به اون دل سياه تو

 

کاش  بعضی عاشقای دنیا میفهمیدن عشق وجود خارجی نداره .

.

.

.

اون دلهایی هم که اونا بهش معتقد هستن مثل  همین عکس میمونه .

همینطور که این به اصطلاح قلب عاشق با یه باد نظامش به هم میخوره آتش دل اونا هم در عرض چند ساعت خاموش میشه و ...

 

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 18:5 |
www.mahsasaeid.blogfa.com